در تاریخ ۱۱ خرداد ۹۲ در پاسخ به چند نامهٔ الکترونیکی که به گروه پستی دکتر فتاحی رسیده بود (و بویژه در پاسخ آقای سیامک محبوب) پاسخی دادم که فکر میکنم خواندن مطالبی که رد و بدل شد، خالی از فایده نباشد. ابتدا مطالب مطروحه و سپس پاسخ مرا میبینید.
تا جایی که من دانستم، بحث از آنجا شروع شده بود که خانم «مریم صرافزاده» در نامه مورخ ۵ خرداد ۹۲ نوشته بود:
از آنجا که تاکنون در هیچ کتابخانهٔ عمومی اجرای برنامههای آموزشی را شاهد نبودهام برایم این سوال پیش آمد که آیا در اهداف کتابخانههای عمومی ایران، آموزش سواد اطلاعاتی گنجانده شده است و آیا نهاد کتابخانههای عمومی برنامهای برای این منظور دارد؟ و بالاخره وظیفهٔ آموزش سواد اطلاعاتی به آحاد جامعه و حرکت به سمت جامعهٔ اطلاعاتی به عهدهٔ کیست؟
آقای «سیامک محبوب» در همان روز در پاسخ وی گفت:
به نظرم شما حرکت به سمت جامعهٔ اطلاعاتی و تبدیل شدن ایران به جامعهٔ اطلاعاتی را یک پیشفرض اجتنابناپذیر فرض کردهاید. برای این که بتوانیم به سوال بالا جواب بدهیم باید ابتدا یه سری چیزها که بدیهی فرض شده را مجدداً در معرض پرسش قرار دهیم.
خانم صرافزاده جامعهٔ اطلاعاتی یعنی چه؟ چه زمانی میفهمیم یک جامعه تبدیل به جامعهٔ اطلاعاتی شده است؟ و آیا جامعهٔ ایران هم باید و حتماً تبدیل شود به جامعهٔ اطلاعاتی و آیا این قابلیت را دارد؟
خانم «مریم صرافزاده» در همان روز پاسخ داد:
حرکت به سمت جامعهٔ اطلاعاتی حرکتی تدریجی است و به نظرم یکی از بنیانهای این حرکت این است که نقش اطلاعات در تصمیمگیری و چگونگی دستیابی به اطلاعات را به مردم آموزش بدهیم.
حتی صرفنظر از بحث جامعهٔ اطلاعاتی، نیاز به آموزش سواد اطلاعاتی به آحاد افراد جامعه مسئلهای است که اهمیت آن همواره مورد تأکید بوده و سالها قبل از مطرح شدن مفهوم جامعهٔ اطلاعاتی در کتابخانهها انجام میشده است.
من مشکلات کتابخانههای عمومی را درک میکنم. قصد من طرح موضوع بود و این که ببینم آیا در برنامهریزیهای آتی، جایگاهی برای آموزش در نظر گرفته شده است؟ کتابخانههای عمومی در سالهای اخیر رشد خوبی از نظر کمی و کیفی داشتهاند و میشود امید داشت که برنامههای آموزشی را هم در آیندهای نزدیک شاهد باشیم.
پاسخ آقای «محبوب» در مورخ ۵ خرداد ۹۲ این بود:
راستش این جامعهٔ اطلاعاتی که اینقدر سنگش را به سینه میزنیم و فکر میکنیم که حتماً باید تحقق بیابد در نظر غربیها در حد یک نظریه آن هم مشکوک مطرح است. توضیح میدهم که چرا:
بنده خدایی به نام فرانک وبستر کتابی دارد با عنوان نظریههای جامعهٔ اطلاعاتی که قطعاً دوستان مطالعه فرمودند. همان طور که خودتان اطلاع دارید نظریهٔ جامعهٔ اطلاعاتی بسیار محل شک است که جناب وبستر در این کتاب به خوبی این موارد را تشریح کردهاند و بنده محض یادآوری، چند تکه از این استدلالها را اینجا بیان میکنم …
راستش این بحث خیلی مفصل به طور ویژه در فصل اول این کتاب با عنوان اطلاعات و مفهوم جامعهٔ اطلاعاتی بررسی شده است. حداقل استباطی که میشود از نوشتههای جناب وبستر کرد اگر نگوییم که درست میگوید این است که در بارهٔ جامعهٔ اطلاعاتی و ظهور و بروز آن و ویژگیهای آن چنان شک وجود دارد که بایستی با احتیاط در بارهٔ آن بحث کرد و نسخه پیچید. حال که جامعهٔ اطلاعاتی چنین در شک آمیخته است چگونه میتوان مفاهیم وابسته به آن نظیر سواد اطلاعاتی، یادگیری مادامالعمر و … را به کار برد؟
و باز در نامه مورخ ۹ خرداد نوشت:
… برای این که کسی را قانع کنیم که در کتابخانههای عمومی آموزش سواد اطلاعاتی برگزار کند بایستی به او بگوییم که این آموزش چه ربطی به اهدافی که سازمان (نهاد کتابخانههای عمومی) تعریف کرده است دارد. من به شما قول میدهم که شما حتی یک مدرک علمی هم نمیتوانید نشان دهید که سواد اطلاعاتی را به هدف نهاد گره بزند.
پاسخ من در ۱۱ خرداد ۹۲ از این قرار بود:
- اگر تعریف متعارفی که از کتابخانههای عمومی داریم و تعاریف گوناگونی را که از سواد اطلاعاتی داده شده در کنار هم بگذاریم، و اسناد مربوط به چشمانداز کتابخانههای عمومی را هم به آنها بیفزاییم، همگونی انکارناپذیر و چشمگیری را مشاهده خواهیم کرد، که این چشمگیری در نقطه «یادگیری مادامالعمر» بسیار قوی است.
- آموزش سواد اطلاعاتی به روشها و نیز مدلهای گوناگونی امکانپذیر است. از جمله این که «آموزش سواد اطلاعاتی» به یک رویکرد در اقدامات تبدیل شود. در چنین حالتی لازم نیست که بودجههای جداگانه (و در نتیجه، چشمگیر و غیرقابل دفاع) برای چنین آموزشی اختصاص یابد؛ البته لازمهٔ این امر، بهرهگیری از نظرات و سیاستگذاریهای متخصصان مربوط خواهد بود، که در هر حال یقیناً قابل تامین و دفاع برای نهاد بزرگی همچون نهاد کتابخانههای عمومی خواهد بود.
- دغدغهٔ آقای محبوب (اگر چنین ادراکی از جانب من درست باشد)، بجا و قابل اعتنا است: این که به جای سربههوایی و چشم به مرغ همسایه داشتن، بیشتر سرمان به کار خودمان باشد و بکوشیم به جای هر دم به رنگی بودن، کار خودمان را درست و کامل انجام دهیم. در عین موافقت اصولی و اساسی با این بومینگری، باید یادآوری کرد که اصرار بر این بومینگری اگر منجر به چشمپوشیدن بر انگارههای قدرتمند (و نه الزاماً بدیهی) گردد، نتیجهٔ سودمندی به بار نخواهد آورد. یک سازمان زمانی میتواند با مفاهیم جامعهٔ اطلاعاتی و داناییمحور مخالفت کند که خود دارای مواضع محکم و متفاوتی باشد- که البته اینگونه نیست. اذعان به جامعهٔ اطلاعاتی و جامعهٔ داناییمحور در اسناد توسعهای کشور (سند چشمانداز بیستساله و برنامههای پنجساله) آشکارا مورد اشاره قرار گرفته است.
- بند پایانی نوشتار آقای محبوب شاید دلیل اصلی این نحوهٔ نگرش ایشان را بنمایاند (و به نظر من هم درست است): این که متاسفانه سواد اطلاعاتی در نگاه و در تحقیقات بسیاری افراد، به یک مفهوم انتزاعی و بیفایده و دور از زندگی روزمره بدل شده. سواد اطلاعاتی مهارتهایی شمرده میشوند که فقط به درد دانشگاه میخورند و در هر تحقیقی هم که به سواد اطلاعاتی افراد غیردانشگاهی پرداخته شده، کوشیدهاند با فنون و شیوههای مختلف، آن را به حیطههای تحقیق و آموزش “کلاس بالا” مرتبط و محدود کنند. این در حالی است که «شاپیرو و هیوز» آن را یک مهارت پایه (liberal arts) همچون سواد خواندن و سواد حسابی، و در نتیجه از الزامات بدیهی جامعهٔ امروز میدانند.
- اما رابطه سواد اطلاعاتی با اهداف سازمان:
«آرمان کتابخانههای عمومی: به امید آن روز که هر مخاطبی در تمام طول زندگی به عنوان عضو یادگیرنده و مولد کتابخانهٔ محل از خدمات و منابع شبکهٔ ملی کتابخانههای هوشمند، جذاب، با نشاط و امن ایران بهره گیرد و با ساختن کتابخانهٔ همراه خود، دانشپایگی جامعه را با مطالعهٔ مفید در جهت بندگی خدا محقق سازد.»
(پیشنویس سند توسعهٔ کتابخانههای عمومی استان خراسان شمالی ۱۳۹۳، برمبنای سند چشمانداز کتابخانههای عمومی در افق ایران ۱۴۰۴، ۱۳۸۹)
عبارت پررنگشدهٔ اول به مفهوم یادگیری مادامالعمر، و عبارت دوم به مفهوم جامعهٔ داناییمحور اشاره دارد (که لازمه هر دوی آنها، سواد اطلاعاتی است. البته بسیار بیش از این میتوان در اسناد توسعهای کشور پیدا کرد.
آقای «محبوب» البته پاسخی به این نوشته داشت که در مورخ ۱۴ خرداد ارسال کرد:
۱. تصور اولیهٔ من این بود که محل اصلی بحث بر سر این باشد که آیا جامعهٔ ایران را میتوان یک جامعهٔ اطلاعاتی، یا جامعهای همراستا با جامعهٔ اطلاعاتی تصور کرد یا نه؟ دلیل اصلی این تصور هم این بود که مباحث سواد اطلاعاتی مستقیماً گره میخورند به بحث جامعهٔ اطلاعاتی، چنانکه مقالهٔ شاپیرو و هیوز هم در اولین خط خود سواد اطلاعاتی را به جامعهٔ اطلاعاتی مرتبط میکند. یک نظر در مورد جامعهٔ اطلاعاتی این است که ما با یک جامعهٔ فراصنعتی روبهرو هستیم. از کجا معلوم ایران یک جامعهٔ فرااطلاعاتی نباشد و امروزه بتوانیم جامعهٔ ایران را یک «جامعهٔ معرفتی» بنامیم. در این صورت سواد اطلاعاتی مهم نیست بلکه «سواد معرفتی» مهم است و کتابخانههای عمومی باید به کاربران خود سواد معرفتی آموزش دهند. یا شاید هم جامعهٔ ایران یک جامعهٔ پیشا اطلاعاتی باشد، مثلاً یک جامعهٔ صنعتی، در این صورت لازم است که کتابخانههای عمومی «سواد صنعتی» را به مردم آموزش دهند.
به نظرم کار یک تحصیلکردهٔ کتابداری (علم اطلاعات و دانششناسی!) حل این مسئله است و پاسخ به این پرسش روشن: جامعهٔ اطلاعاتی چه ربطی به ایران دارد؟
۲. با توجه به بحثهایی که پیش آمده، به نظرم دوستان حاضر در بحث دربارهٔ این که سواد اطلاعاتی چیست دچار اختلاف نظر هستند. به نظرم باید به عقبتر برویم و در یک آزمایشگاه ذهنی، یک مسئلهٔ دیگر را حل کنیم بعد برویم سراغ مسئلهٔ جامعهٔ اطلاعاتی. ما فرض میکنیم ایران همچون آمریکا و ژاپن و دیگر کشورها در جامعهٔ اطلاعاتی زیست میکند (این فقط یک فرض است) و قبول کردیم که در کتابخانههای عمومی سواد اطلاعاتی آموزش دهیم. چه باید آموزش دهیم؟ یا صورت دیگر سوالم اینه: وقتی از سواد اطلاعاتی حرف میزنیم از چه حرف میزنیم؟
با توجه به این پرسش در صورت امکان، لطفاً در مورد تصور خودتان از آموزش سواد اطلاعاتی در کتابخانههای عمومی بگویید و سرفصلهای آموزش را ارائه کنید. همچنین دکتر قاسمی از منظر خودشان و اینکه گفته بودند میتواند به یک رویکرد تبدیل شود پاسخ خودشان را بدهند.
۳. دکتر قاسمی و یکی دیگر از دوستان رد پایی از سواد اطلاعاتی را به صورت ضمنی و آشکار در اسناد نهاد کتابخانههای عمومی نشان داده بودند که به نظرم امر طبیعی و واضحی است. حداقل ۵۰ درصد از کارکنان نهاد دانشآموختهگان کتابداری هستند و طبیعی است که رد پای ایشان را در اسناد نهاد ببینیم.
و من هم در مورخ ۱۳ خرداد اینطور پاسخ دادم:
۱. ربط سواد اطلاعاتی به کتابخانههای عمومی و ربط جامعهٔ ایران به جامعهٔ اطلاعاتی: وقتی در بارهٔ یک سازمان و وظایف و ماموریتهای آن حرف میزنیم در واقع داریم یک تعریف عملیاتی میدهیم و آن سازمان طبعاً باید برای تحقق کارکردها و برآیندهایی که برایش تعیین شده، نقشهٔ راه و برنامهٔ اقدامات ارائه دهد و همان را عملی کند. بر همین مبنا است که در رابطه با ربط وظایف نهاد کتابخانههای عمومی میتوان به اسناد توسعهای بالادستی آن اشاره و استناد کرد. وقتی سخن بر سر اسناد بالادستی و کلان توسعهٔ کشور باشد، یک اشارهٔ کوتاه کافی است و نباید انتظار «اسناد مبسوط تر» داشت. و تازه، چه از این مبسوطتر که در «سند چشمانداز کتابخانههای عمومی ایران در افق ایران ۱۴۰۴» که کل آن کمتر از بیست سطر است، ویژگی دوم به طور خاص و ویژگیهای اول و سوم به طور ضمنی به سواد اطلاعاتی مربوط میشود.
اما وقتی که پای بحث و نظریهپردازی و تعاریف مفهومی پیش آید، من هم کاملاً با آقای محبوب موافقام. ما نباید پذیرندهٔ بی چونوچرای نظریهها و مفاهیم وارداتی باشیم. چالشهای نظری که آقای محبوب مطرح میکند به نظر من هم کاملاً بجا و قابل تعمق و تأمل است، و جای آن دارد که در وانفسای کمبود موضوع پایاننامه که بسیاری از دانشجویان در پی ابداع موضوع بدیع و تازه، بعضاً به اختراعات عجیب و غریب با استفاده از موضوعات تکراری و نخنما میپردازند، موضوعات جذاب و چالشبرانگیزی از این دست مورد توجه قرار گیرند. اما انصاف باید داد که چگونه میتوانیم از دانشجویانمان چنین انتظاری داشته باشیم، در حالی که جای بحث و جدل و اظهار نظر در بسیاری از کلاسهای درسیمان خالی است، و دانشجویان اساساً شگرد لازم برای یافتن موضوعات و مسائلی از این دست را نیاموختهاند؟
۲. نظر شخصی من در رابطه با نکتهٔ دوم: ما فرض نمیکنیم که ایران همچون امریکا و ژاپن و دیگر کشورها در جامعهٔ اطلاعاتی زیست میکند، چون میدانیم که اینگونه نیست. وقتی گفتند که نظام اقتصادی جهان در دو هزار و پانصد سال پیش بردهداری بود و بعد محتویات منشور کورش (یا داریوش)، و ویژگیهای دولت آن روزگار را خواندم، یادم ماند که جامعهٔ انسانی را نمیتوان فرموله کرد. بنابراین مطمئن نیستم که ما هم همان راهی را میرویم که کشورهای توسعهیافته رفتهاند. اما تردیدی در این ندارم که بهترین گوشیهای تلفن همراه به فاصلهٔ چند روز به بازار ایران میرسد؛ آخرین فیلمهای بازار سینمای جهان به محض این که امکان تبادل اینترنتی پیدا میکنند (با همین اینترنت کند و فیلترشده) توسط بسیاری از کاربران ایرانی دانلود میشوند؛ و مهارتهایی که بسیاری از دانشآموزان ایرانی در نرمافزار و اینترنت و بازیابی و هک دارند، حتی به خواب بسیاری از دانشآموزان غیرایرانی هم نمیآید.
همچنین تردید ندارم که دنیای امروز دنیای تجارت اطلاعات، و دنیای نبرد نرمافزاری است. بنابراین حتی با وجود پذیرش فرمایش آقای محبوب، برای آماده شدن به منظور زندگی در دنیایی که دیگرانش در جامعهٔ اطلاعاتی زندگی میکنند، ما که در جامعهٔ اطلاعاتی زندگی نمیکنیم باید به سواد اطلاعاتی مجهز شویم.
اما استانداردهای متعدد سواد اطلاعاتی و بازنویسیهای فراوان از آن و بویژه مدلهای بسیار متنوع و گوناگون آموزش سواد اطلاعاتی بیانگر آن است که نمیتوان و نباید نسخهٔ واحدی برای آموزش سواد اطلاعاتی پیچید. من هم موافقام که باید به مدل خاصی از سواد اطلاعاتی برای ایران، و همین طور اقشار گوناگون اجتماعی در ایران دست پیدا کنیم. و چه خوب خواهد بود که نهاد کتابخانههای عمومی نیز برای آموزش این مهارتها در قلمرو کاربران و مخاطبان مورد انتظار خود، به ابداع مدل ویژهٔ خود بپردازد.
۳. رد پای سواد اطلاعاتی: این ردپا فقط در اسناد نهاد کتابخانهها نیست. دوستان علاقهمند را به پایاننامهٔ دکترای خود ارجاع میدهم که عنوان آن عبارت بود از «بررسی وضعیت سواد اطلاعاتی دانشجویان تحصیلات تکمیلی و انطباق آن با استانداردهای سواد اطلاعاتی ACRL و چهار سند توسعهٔ ملی». در این تحقیق، رد پای سواد اطلاعاتی (با تعریف مستندی که از آن داریم) در چهار سند توسعهٔ ملی دنبال شده بود.